وقتی جواب نداد وقتی قبول نکرد وقتی هممون بشدت نگران بودیم که هر لحظه هر اتفاقی ممکنه بیوفته که شبانه مامانو بفرستیم تا باهاش حرف بزنه اما دست خالی برگرده....
آنژیو جواب نداد باید عمل میشد و راضی نمیشد.بالاخره درد امون آدمو میبره.بالاخره قبول میکنه.
چقدر سعی کردم بگم همه چیز اوکیه نگران نباش مادر من تموم میشه خوب میشه.اما نگرانی و پکر بودن مامانم غالب شد منم دیگه نتونستم راه میرفتم و دعا میکردم عمل خوب انجام بشه چقدر ساعت سخت میگذشت...
الان بعد یک هفته از شروع اون درد حالش خوبه خوبه خوبه خوبهههه خدا رو شکر خدا هزار بار شکر ک دوباره خنده هاشو میبینم دوباره سرحالیشو میبینم.خدایا شکرت
+دیروز ظهر ذوق مرگ از دیدن بابام بعد چند روز بودم.اما شبش... چقد یهویی چقد تلخ گذشت..چقد گریه کردم..خدایا به خودت میسپارمش.دلشو آروم کن.دل خانوادش رو نرم کن. خدایا یکاری کن ی حرکتی بزن.......
+دعا کنید:)
ما را در سایت 31● دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 35