عروس جان ناراحته از من. حالا منم ی کوچولو خواهر شوهری کردم ولی نه در اون حد ک حد بگذرونه :دی
فرمودن تو اینجا چکار میکنی؟غذاشو ک مامان درست میکنه. کاری باشه پسرا میان. دکتر پسرا میبرنش حمام پسرا میبرنش. بعد خندید و گفت نه جدی تو اینجا چکار میکنی.
نگاهمو با لبخند بهش تحویل دادم. جای تو رو ک تنگ نکردم خخخخ بماند ک ناراحتی از چشماش شعله میکشید.
اهل این قر و فرهای عروس و مادر شوهر و خواهر شوهر نیستم هیچ وقت نبودم اما تا جایی ک اونا هم اهلش نباشن...
همین حرفا رو به مامانم زدم منتها از طرف خودم گفتم میرم خونم.
مامانم:| خونه رو کی مرتب میکنه کی مهمون میاد پذیرایی میکنه کی حواسش به تغییرات حال بابات هست کی حواسش به رفت و آمدها و حرف ها و کمبودها هست.منکه مریضم نمیتونم پس کی داره کارا رو انجام میده. کی...
نکنه خسته شدی؟
نه...
مامان نازنین من^_^ معلومه ک خسته نمیشم با این همه مهربونیت. بازم مامانم فهمید اما چیزی نگفت. نپرسید کی ناراحتم کرده!
بگذره امسال و برسه سال خوب پر از ثانیه های شاد و اتفاقات ناب و خوشایند:)))))))
ما را در سایت 31● دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 26