دست در دست هم پاریس را زیر پا گذاشتیم.از تروکادرو تا جزیره سیته در امتداد رود سن رفتیم.عصر فوق العاده ای بود.هوا گرم بود و نور ملایم. خورشید خیال غروب کردن نداشت.مثل دو توریست بودیم:
بی خیال، شگفت زده.
کت ها روی شانه و انگشت ها گره خورده در یکدیگر. شهرم را دوباره کشف می کردم. همه چیز رنگی از خیال داشت.
نه این زندگی زندگی واقعی بود و نه آنجا پاریس واقعی.
تازه فهمیده بودم خوشبخت که باشی،زندگی چه حال و هوایی دارد...
#دوستش_داشتم
#آنا_گاوالدا
*کتابش رو نخوندم.از متن خوشم اومد.اگه خوندین نظرتون رو بگید.ممنون.
شب آرزوها.اولین 5 شنبه ماه رجب رو روزه می گیرن و شب حاجاتشون رو از خدا میخان. چی خاستین؟ درس؟ کنکور؟ شغل خوب؟ ازدواج؟ وصال با معشوق؟ معنویش کنیم سرآمد همه دعاها ظهوره آقاس :)
خاب که نموندین؟همه دعاهاشونو کردن؟ ان شالله هر چی خیر و صلاحتونه همون بشه. عاقبت بخیری بهترین دعاست :)
من خواب موندم. هلاک و خسته ازین روزهایی ک برای خودم ساختم. دیروز تموم شد.تموم شدنش جونمو گرفت اما باید میشد خودم پا پیش گذاشتم. محکم وایستادم. گریه کردم و بستم پرونده رو.
نزدیک بود خیلی چیزهایی ک با سختی پنهانش کردم لو بره پیش کسایی که ذره ای نباید بدونن و بفهمن.نزدیک بود ستارالعیوب بزنه تو گوشم ک آهای بنده من تو کوتاه اومدی، بستی پرونده رو، نترس من باهاتم... فکرمو باز کرد.ترسم ریخت.آروم شدم.
اما همه اینا دلیل نمیشه ک ناراحت نباشم ازین خواب موندن...
#لیله_الرغائب
#عاقبت_بخیری
#ستار_العیوب
#آرامش
#نفسم_هم_نفسم_هر_نفسم_فدای_تو
برچسب:
نویسنده: سارا مرادی