مامان بودن سخته.بچه کار اشتباه میکنه و خدا نکنه اون لحظه عصبانی باشی از موضوعی. ولی وقتی آرومی راحتتر میتونی با اشتباهش کنار بیای.
از بچه عزیز تر مگه داریم! (آره لوبیا؛))
امیر علی خیلی دوس داشتنیه.خیلی عزیزه.خیلی نفسه. شاید مثل قبل نپرم بغلش کنم ولی همچنان لوس عمشه(نچ بر منحرفین خخ) اما شازده پسر منه. دلم گرفت وقتی امیر علی اداشو دراورد و یک برچسب به پسرم زد:(
مامانمم باید همیشه مهربون باشه. اگه یکم تن صداش بره بالا واسه بچهام دلم میترکه. حالا اینکه من جیغ جیغ میکنم فرق داره:D
دیروز دل فسقل پر میکشید پیش رفیق جان.خیلی یهویی آویزون من شد ک الا و بلا حاضر شو بریم پیش...خانم. آخرش مجبور شدم زنگ بزنم تا شاید دست از سر من برداره.که اونم از قراره معلوم آنتن رفت و نشد حرف بزنه.
***روزا میگذره اما مشکوک و ترسناک.حس میکنم آینده تو مشتمه ک نباید بازش کنم ممکنه بیوفته زمین و گل مالی بشه.اونوقت دیگه تمیز کردنش محاله:(باید خیلی حواسمو جمع کنم. روزام سخته ولی آینده ای روشن در انتظارمه.
او عاشقم بود!
تمام تنم را زخمی کرد با بوسه هایش
دردش را بعد از رفتنش فهمیدم!
[ملیکا معصومی]
#ترس
#امید
#نفس
#آینده
#رفیق جان
ما را در سایت 31● دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 40